علاقمندان ایران سلامت اسلامی زائران ایرانی

علاقمندان: ایران سلامت اسلامی زائران ایرانی برگزاری عربستان حفظ سلامت اعزام حجاج عربستان سعودی مجلس شورای اسلامی

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی «چنین آرزویی را به‌گور خواهی برد.» / به مرتضوی گفتم در همین جمهوری اسلامی به

من در دادگاه خودم که مرتضوی مدیر آن بود ( آخرهای آبان ۷۸ ) به خودش گفتم: «روزی در همین جمهوری اسلامی فرا می‌رسد که به اتهام ارتکاب جنایات علیه بشریت به زندان خو

«چنین آرزویی را به‌گور خواهی برد.» / به مرتضوی گفتم در همین جمهوری اسلامی به

شمس الواعظین: به مرتضوی گفتم در همین جمهوری اسلامی به زندان خواهی رفت گفت: «چنین آرزویی را به گور خواهی برد.»

عبارات مهم : زندان

من در دادگاه خودم که مرتضوی مدیر آن بود ( آخرهای آبان ۷۸ ) به خودش گفتم: «روزی در همین جمهوری اسلامی فرا می رسد که به اتهام ارتکاب جنایات علیه بشریت به زندان خواهی رفت و مرتضوی پوزخندی به من زد و گفت: «چنین آرزویی را به گور خواهی برد.»

16 بهمن 1376، روزنامه ای پا به عرصه مطبوعات کشور گذاشت که می توان صفت «آوانگارد» به آن داد. تحریریه ای با ترکیب باتجربه ها و جوان هایی که با استفاده از فضای دوران اصلاحات، روزنامه ای را روی دکه ها می فرستادند که بعد از مدت کوتاهی به تیراژ 1 میلیون نسخه در روز رسید و حرفه روزنامه نگاری در کشور عزیزمان ایران را دگرگون کرد.در راس این تحریریه «آقای سردبیر» نشسته بود.

به گزارش عصرایران به نقل از روزنامه همدلی، «ماشاء الله شمس الواعظین» که هم روزنامه نگاری حرفه ای بود با پیشینه ای از «کیهان» و «کیان» و هم کاریزمای سردبیری داشت به شکلی که موافقان و مخالفانش نیز به او باور داشتند. طولی نکشید که روند برخورد با مطبوعات مستقل از تابستان 1377 شروع و آقای سردبیر به سیبلی دائم جهت قاضی دادگاه مطبوعات، «سعید مرتضوی» بدل شد.

«چنین آرزویی را به‌گور خواهی برد.» / به مرتضوی گفتم در همین جمهوری اسلامی به

احضارها و زندان های چندباره که در اکثر موارد بر خلاف قانون بود، حاصل کارها مرتضوی علیه روزنامه نگار محبوب، شمس الواعظین بود. حاصل دادگاه های پرمناقشه شمس و مرتضوی در مطبوعات آن دوران تا حدودی بازتاب یافت و جهت بسیاری مشخص شد که این قاضی معروف آیا چنین رفتاری با این روزنامه نگار مشهور می کند. هرچند، فاصله از معروفیت مرتضوی و مشهوریت شمس، از زمین تا آسمان است.

ماشاء الله شمس الواعظین در گفت وگو با روزنامه «همدلی» به ذکر خاطراتی از آن دوران می پردازد که در ادامه می خوانید.

من در دادگاه خودم که مرتضوی مدیر آن بود ( آخرهای آبان ۷۸ ) به خودش گفتم: «روزی در همین جمهوری اسلامی فرا می‌رسد که به اتهام ارتکاب جنایات علیه بشریت به زندان خو

انگیزاسیون یا تفتیش عقاید

آبان ماه ۱۳۷۸ بود که «سعید مرتضوی» مدیر شعبه ۱۴۰۱ دادگاه کارکنان دولت (دادگاه مطبوعات) مرا احضار کرد، مردها «دکتر محمد سیف زاده» وکیل برجسته کشور و «دکتر حمیدرضا جلایی پور» هم مرا همراهی کردند. سیف زاده جهت راهنمایی های حقوقی و جلایی پور سند در دست جهت وثیقه گذاری در صورت نیاز. سعید مرتضوی بلافاصله شروع به بازجویی از من کرد و پرسش هایی از قبیل قصاص در اسلام و فقه اثنی عشری مطرح کرد. درپاسخ گفتم: «اول شما علت احضار را اعلام کنید و اگر اتهامی علیه من مطرح است تفهیم اتهام کنید و بعد شروع به بازجویی کنید». دکتر جلایی پور هم با خشم خطاب به مرتضوی گفت: «شما درحال تفتیش عقاید هستید و من همین حالا می روم بیرون و به خبرنگاران می گویم.» دکترجلایی پور رفت و آقای سیف زاده خطاب به سعید مرتضوی گفت: «شما ابتدا به ساکن شروع به طرح سئوال های عجیبی کردید که ارتباطی به موکل من ندارد.» سعید مرتضوی که از خروج دکترجلایی پور از دادگاه ناراحت شده است بود به من متوسل شد که با جلایی پور تماس بگیرم و از او تقاضا کنم به دادگاه بازگردد.

جلایی پور پاسخ نداد و مرتضوی به من نزدیک شد و گفت: «آقای شمس الواعظین! سئوال های من واقعا تفتیش عقاید بود؟»، به آرامی پاسخ دادم که سئوال های شما «انگیزاسیون» هست. مرتضوی گفت ممکن است سئوال های من انگیزاسیون باشد، ولی تفتیش عقاید نیست!!

«چنین آرزویی را به‌گور خواهی برد.» / به مرتضوی گفتم در همین جمهوری اسلامی به

رئیس دادگاه مطبوعات با این سطح سواد، روزنامه نگاران کشور را محاکمه کرد وجایزه خوش خدمتی خودرا چند سال بعد دریافت کرد وبر مسند دادستان پایتخت نشست.

درباره احتمال بازداشت سعید مرتضوی

من در دادگاه خودم که مرتضوی مدیر آن بود ( آخرهای آبان ۷۸ ) به خودش گفتم: «روزی در همین جمهوری اسلامی فرا می‌رسد که به اتهام ارتکاب جنایات علیه بشریت به زندان خو

در خبرها خواندم که سعید مرتضوی جهت تحمل ۲ سال زندان باید به اوین برود. در خبر همچنین آمده است که پرونده مرتضوی به شعبه ۲ اجرای احکام ناحیه ۲۸ دادسرای کارکنان دولت رفته تا (دقت کنید) بعد از طی تشریفات به او ابلاغ شود که خودرا معرفی کند.

با خواندن این خبر به یاد خاطره ای افتادم که دانستن آن جهت مردم خالی از لطف نیست. همچنین به یاد فرمایش حضرت علی(ع) افتادم که فرمود : «الدهر یومان…یوم لک ویوم علیک»، سرنوشت دو روزی بیش نیست. یک روز، ازآن تو و روز دیگر علیه توست.

«چنین آرزویی را به‌گور خواهی برد.» / به مرتضوی گفتم در همین جمهوری اسلامی به

من خاطره خوبی از زندان هایی که به حکم سعید مرتضوی با سربلندی گذراندم، ندارم و جهت مرتضوی نیز علاقه ای به زندان افتادنش ندارم چون مرتضوی در پرونده های بیشماری متهم است و روزی روزگاری باید به همه آنها پیگیری شود که به نظرم دیر یا سریع چنین خواهد شد، ولی من در دادگاه خودم که مرتضوی مدیر آن بود ( آخرهای آبان ۷۸ ) به خودش گفتم: «روزی در همین جمهوری اسلامی فرا می رسد که به اتهام ارتکاب جنایات علیه بشریت به زندان خواهی رفت و مرتضوی پوزخندی به من زد و گفت: «چنین آرزویی را به گور خواهی برد.»

این جدال لفظی دوطرفه در حضور خبرنگاران در دادگاه علنی ام صورت گرفت و از سوی صدا و سیما نیز ضبط شد.

اما خاطره اصلی

روزهای تعطیلات نوروز سال 1379بود که «دکتر نعمت احمدی» یکی از وکلایم درآن دادگاه به من تلفن کرد و گفت، بد نیست جهت شادباش عید نوروز به دیدار آقای «علیزاده» مدیر دادگستری وقت استان پایتخت کشور عزیزمان ایران وسعید مرتضوی مدیر دادگاه مطبوعات وقت برویم تا کمی فضا تلطیف شود چون مرتضوی چند ماه پیش از آن حکم بدوی را علیه من صادر کرده بود و من و وکلایم در انتظار نتیجه دادگاه تجدید نظر به سر می بردیم. روز ۲۱ فروردین ۷۹ که در آن وقت سردبیر روزنامه «عصرآزادگان» بودم به اتفاق دکتر نعمت احمدی به دادگاه رفتم. آقای علیزاده در محل کارش حضور نداشت. به سراغ سعید مرتضوی رفتیم و بعد از تبریک عید و احوالپرسی چند دقیقه ای نشستیم. مدیر دفترم از روزنامه تلفن کرد که ساعت ۱۱ ملاقات دارم و باید به روزنامه بروم. ازجا برخاستم و از مرتضوی خدا حافظی کردم. مرتضوی گفت: «کجا می روی؟ شما بازداشت هستی!»، گفتم: «دیگر به چه اتهامی؟» که مرتضوی پاسخ داد، اتهام جدیدی نیست، حکم دادگاه تجدید نظرت اکنون می رسد و باید بروی زندان. گفتم: «آقای مرتضوی! ابلاغ حکم تشریفاتی دارد و اجرای احکام باید حکم تجدید نظر را رسما به خودم یا وکیلم ابلاغ کند»…گفت: «خب حالا ابلاغ می کنیم هم به تو و هم به وکیلت.» سپس تلفن را برداشت و با یکجایی پچ پچ کرد. ناگهان یک افسر نیروی انتظامی وارد اتاق شد و به من گفت: «آقای شمس الواعظین شما به همراه من بیآیید.»

به اتاق کنار اتاق مرتضوی یعنی اتاق اجرای احکام به سرپرستی آقای «تشکری» رفتیم…تحت الحفظ…به آقای تشکری گفتم: «قصد دارید حکم تجدید نظرم را حالا ابلاغ کنید؟..گفت: «بله، ولی باید منتظر باشید تا حکم برسد.» گفتم: «از کجا برسد؟» گفت: «از فاکس»..نگاهی به فاکس کرد وگفت بنشینید تا حکم برسد…گفتم: «خب، من زندان ندیده نیستم اجازه دهید بروم واتومبیلم را به منزل ببرم و بعد هرجاکه خواستید خودرا معرفی می کنم…خنده تمسخرآمیزی کرد وگفت: «من به زبان فارسی صحبت کردم…شما بازداشت هستید..سویچ اتومبیل را هم به وکیلت بده تا به منزل تان ببرد.» بعد از حدود نیم ساعت چند برگ فاکس تحویلم دادند که این حکم تجدید نظر است وسپس از من همین چند برگه را گرفتند…

ناگهان سعید مرتضوی با شنیدن جدال من و تشکری وارد اتاق شد..به او گفتم آیا حکمم را از من می گیرید؟ پاسخ آماده داشت: «به رویت رسیدن حکم کافی است! آیا می خواهید بروید و برگه های فاکس را به خبرنگاران نشان دهید تا آبروی دادگاه را ببرید.» گفتم: «مگر دادگاه شما آبرویی هم دارد که من آن را از بین ببرم؟» باصدای بلند و تقریبا با بی ادبی خطاب به افسر نیروی انتظامی دستور داد مرا به زندان ببرد و از خیابان های فرعی بروید و مواظب خبرنگاران باشید که دنبال شما راه نیفتند…

بدین ترتیب و بدون رعایت حداقل تشریفات قانونی مرا جهت تحمل 2سال و نیم زندان به اوین بردند…من البته و با وجود گذشت ۱۷ سال از این ماجرا هنوز نمی دانم چه کسی یا چه کسانی سناریوی دعوت به تبریک عید را مهندسی کردند، چون از لحظه ورودم به دادگاه بر من آشکار شد و از حرکات مرموز سعید مرتضوی و…. معلوم شد که مرا وارد تور کردند تا به زندان ببرند…حدود ۲۰ روز بعد یعنی در نیمه اول اردیبهشت ۷۹ روزنامه های منتقد کشور به صورت فله ای توقیف شدند تا فصل جدیدی از سیه روزی تاریخ مطبوعات گشوده شود.

حالا در خبر می خوانیم که سعید مرتضوی با وجود صدور رای دادگاه تجدید نظر در پاسخ به شایعات بازداشت خود جهت گذراندن ۲ سال زندان به خبرنگاران می گوید، من منزل خودم هستم نه اوین….چون باید تشریفات قانونی طی شود و ممکن است این تشریفات وقت بر باشد!!

تفاوت میان من و مرتضوی علاوه بر خیلی چیزها در یک چیز است…در حالی که در سال های ۷۹ و۸۰ اوج کار حرفه ام بود….با حکم مرتضوی والبته به دستور بالادستی هایش به زندان افتادم…اما مرتضوی درحالی که از همه جا رانده شده است و به قول خودش بدون کار در منزل نشسته به زندان می رود!

واژه های کلیدی: زندان | دادگاه | مطبوعات | روزنامه | مطبوعات | سعید مرتضوی | روزنامه نگار | اخبار سیاسی و اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz